X بستن

بي حجاب ترين زني که تاحالا ديديد اونم در تهران واي!!

تا مي توانيد شهوت راني و بدحجابي کنيد / عکس

عکس زیباترین دختر سال ایران در سال ۹۵

حرکت بى شــرمانه دختر ایرانی در دبیرستـان دخترانه / عکس

عکس جنجالی و لو رفته از سرویس مدرسه دختران

 

 

دوست پسرم مرا به خانه نیمه کاره ای برد/ از رفتارهای زشتش خشکم زده بود

ازدواج پسر و دختر در دادگاه با مهریه ای باورنکردنی

56456445 دوست پسرم مرا به خانه نیمه کاره ای برد/ از رفتارهای زشتش خشکم زده بود

خاطرات تلخ و شیرین یک قاضی از نخستین دوران شروع کارش تا به امروز که بازپرس دادسرای امورجنایی تهران است.
۱۵ سال است که کار قضاوت انجام می‌دهد و به گفته خودش، اگر روزی بخواهد خاطرات کاری‌اش را بنویسد، یک کتاب قطور می‌شود. محمدمهدی مرشدلو، بازپرس شعبه هفتم دادسرای ناحیه ۳۴ می‌گوید کار قضاوت را از اجرای احکام دادگاه بعثت شروع کرده و یکی از بهترین خاطراتش نیز مربوط به همان سال‌ها است.
کمی تأمل می‌کند تا جزئیات پرونده در ذهنش تداعی شود. لحظاتی بعد لبخندی روی لب‌هایش می‌نشیند. انگار به همان روزها بازگشته و حس خاصی دارد. آهی می‌کشد و با لبخند، لب به سخن می‌گشاید. «سال ۸۲، نخستین سالی بود که در اجرای احکام دادگاه بعثت مشغول به کار شده بودم که پرونده دختر و پسر عاشق پیشه‌ای زیر دستم آمد که پس از فرار، دستگیر شده بودند. اگر اشتباه نکنم، نام‌شان «دنیا» و «آرش» بود و ۱۹-۱۸ ساله بودند. آنها بشدت همدیگر را دوست داشتند و چون خانواده‌هایشان موافق ازدواج‌شان نبودند، از خانه فرار کرده بودند. وقتی پرونده را دیدم، متوجه شدم «دنیا» از شوک دستگیری در بیمارستان بستری بود و «آرش» نیزاز سوی قاضی دادگاه به ۱۰۰ ضربه شلاق محکوم و بازداشت شده بود. نمی‌دانم چرا اما حسی در وجودم می‌گفت باید به آنها کمک کنم. مادر «دنیا» شرط کرده بود که فقط زمانی به بخشش «آرش» رضایت می‌دهد که او یک دست و پایش را مهر دخترش کند تا خیالش راحت باشد که بعد از ازدواج دخترش با این پسر، آینده «دنیا» به خطر نمی‌افتد. از طرف دیگر، خانواده «آرش» نیز سرسختانه با این ازدواج مخالف بودند.
همه چیز به هم گره خورده بود. حکم تا اجرا فاصله‌ای نداشت. «آرش» هم دو بار به اتهامش اقرار کرده بود. باید راهی پیدا می‌کردم. پرونده را چند باری زیر و رو کردم و از آنجا که برای اجرای حکم ۴ اقرار در پرونده لازم است، همین نقص را بهانه‌ای کردم تا با یک اعتراض قضایی، حکم را به تعویق بیندازم تا زمان بخرم.
در فرصتی که فراهم شده بود، خانواده «آرش» را خواستم و با تأکید بر علاقه این دو جوان به یکدیگر، سعی کردم متقاعدشان کنم که با مانع‌تراشی شرایط را از این سخت‌تر نکنند و پسرشان را هم نجات دهند. اما آن روز جلسه مذاکره پس از ساعاتی بحث، بدون نتیجه پایان یافت و قرار شد آنها روی حرف‌های من فکر کنند. شاید باورتان نشود اما استرس عجیبی داشتم. اگر نگویم بیشتر از خانواده‌های این دو جوان نگران بودم، اما به طور قطع فشاری که روی خودم احساس می‌کردم، کمتر از آنها نبود. زمان به سرعت می‌گذشت و خانواده‌ها همچنان در تصمیم‌شان تردید داشتند.
از طرف دیگر، راهی هم نمانده بود و باید دستور اجرای حکم را می‌دادم. خیلی با خودم کلنجار رفتم اما دیگر نمی‌شد کاری کرد. تقریباً ناامید شده بودم که یک روز خانواده «آرش» با حضور در شعبه، رضایت‌شان را با ازدواج دو جوان اعلام کردند. وقتی حرف‌های آنها را شنیدم، حس شعف خاصی در وجودم نشست و از پایان خوش این پرونده بسیار راضی بودم. سرانجام در کمال بهت و ناباوری، مراسم عقد در شعبه اجرای احکام دادگاه بعثت انجام شد. «آرش» که در زندان متوجه تصمیم خانواده‌اش شده بود، به شعبه منتقل شد و «دنیا» هم پس از پشت سر گذاشتن دوران نقاهت و ترخیص از بیمارستان، کنارش نشست. انگار هنوز باور نکرده بودند که قرار است با هم ازدواج کنند. چهره هر دویشان حسابی گل انداخته بود و خوشحال بودند. بالاخره مراسم با حضور دو خانواده برگزار و خطبه عقد همان جا بین «دنیا» و «آرش» جاری شد و آنها دست در دست یکدیگر، شعبه را ترک کردند.
هنوز حال و هوای آن روز از یادم نرفته است. از یک طرف، رهایی «آرش» از حکم شلاق و از طرف دیگر، عقد ازدواج این دو جوان آنقدر برایم شیرین بود که هنوز بعد از سال‌ها، آن را فراموش نکرده‌ام و تمام جزئیات را نیز به یاد دارم. امیدوارم که خوشبخت شده و زندگی خوب و آرامی را کنار یکدیگر داشته باشند.

دوست پسرم مرا به خانه نیمه کاره ای برد/ از رفتارهای زشتش خشکم زده بود

چندی قبل دختر جوانی با مراجعه به پلیس آگاهی کرمان با گریه و زاری تقاضای کمک کرد. این دختر جوان که مدام از بی آبرو شدنش صحبت می کرد و به خود لعنت می فرستاد، به ماموران گفت: «چندی قبل در تلگرام با پسر جوانی آشنا شدم. او حرف های قشنگی می زد و مدام به من ابراز علاقه می کرد و از آینده می گفت. اصرار داشت تحت هر شرایطی من را ببیند. من هم به او علاقه مند بودم و اعتماد کوری به او داشتم به همین خاطر بدون اینکه به خانواده ام حرفی بزنم به ساختمان نیمه سازی رفتم که او ادعا می کرد خانه پدری اش است.»

دختر جوان که با یادآوری آن روز شوم به شدت گریه می کرد، افزود: «برخورد او خیلی خوب بود و من از انتخابم خوشحال بودم. تک تک اتاق های ساختمان را با هم دیدیم اما وقتی وارد اتاق کوچکی شدیم، ناگهان او پشت سرش در را بست و به سمت من حمله ور شد و لباس هایم را به زور در آورد. خشکم زده بود و از ترس آبرویم حتی جرات فریاد زدن هم نداشتم. او لحظاتی ایستاد و بعد با لباس هایم از اتاق خارج شد و پس از نیم ساعت برگشت و لباس ها را داخل اتاق انداخت.»

لرزش همه وجود دختر جوان را گرفته بود اما هر طور بود به حرف هایش ادامه داد و گفت: «ترس همه وجودم را گرفته بود اما خدا را شکر می کردم که هدف نیت شوم او قرار نگرفتم. با همان وضعیت به سرعت لباس هایم را پوشیدم و با اولین تاکسی، خود را به خانه رساندم. چند روزی با این کابوس سپری شد که دوبارهپیامک عاشقانه ای از پسر جوان به من رسید و من با ناسزا پاسخش را دادم. اما لحظاتی بعد او از من خواست تلگرامم را نگاه کنم. باورم نمی شد. فیلم های آن صحنه هولناک و عکس ها پشت هم ردیف شده بود. فقط گریه می کردم. وقتی دلیل این کار را از او پرسیدم، ادعا کرد, دوستم دارد اما اگر ۳ میلیون تومان به حسابش نریزم همه فیلم ها را در فضای مجازی پخش می کند. مستاصل شده بودم و قصد داشتم با فروختن وسایل شخصی ام پول جور کنم که به توصیه یکی از دوستانم پیش پلیس آمدم.»

با گزارش این اخاذی بی شرمانه و پرونده به دادسرای کرمان ارجاع شد و به دستور بازپرس تیمی از پلیس آگاهی برای شناسایی و دستگیری پسر شرور وارد عمل شدند. تحقیقات در این باره ادامه دارد

0 لایک
0 تا کنون ثبت شده است
دانلود آهنگ شاد

Copyright © 2016 All rights Reserved

"دانلود جدید 96 – وی آر 3"download